حتما شما هم این حکایت شیرین را شنیده اید:

دو نفر بعد از دیپلم گرفتن، در یک اقدام کارآفرینانه! به شغل عریضه نویسی جلوی  دادگستری مشغول شدند. 

دو سه سال گذشت. یکی از آنها وضعش خوب شد؛ خانه و ماشین خرید؛ شکم زد، لُپ آویزان کرد و ...! ولی دومی هر روز بدتر از دیروز!! 

یک روز دومی به اولی گفت: من و تو با هم کارمان را شروع کردیم؛ با یک نرخنامه کار می کنیم؛ تعداد مشتری هایمان هم برابر است! پس چرا تو این قدر پیشرفت کرده ای و من روز به روز پسرفت می کنم؟!!! 

اولی جواب داد: نمی دانم! من پنج هزار تومان می گیرم می نویسم؛ می برند پیش قاضی، نمی تواند بخواند، می آیند دنبال خودم؛ آنجا هم پنج هزار تومان دیگر می گیرم و می خوانم! 

دومی در حالی که انگار یک راز علمی بزرگ را فهمیده باشد، گفت: آها! پس رمز موفقیت تو این است! ولی من پنج هزار تومان می گیرم می نویسم؛ می برند پیش قاضی، نمی تواند بخواند؛ می آیند دنبال خودم؛ خودم هم نمی توانم بخوانم! همان پنج هزار تومان را هم پس می گیرند!! 

با سلسله بحثهای مربوط به آموزش خط تحریری، همراه باشید! 

... ادامه دارد