وقتی در دبیرستان تدریس می کردم، با دانش آموزانی مواجه می شدم که حتی خودشان هم نمی توانستند خطشان را بخوانند!! 

این بچه ها در خواندن جزوه های خودشان مشکل داشتند و معمولا از نظر درسی ضعیف ترین بچه های کلاس بودند. در آن زمان من برنامه ای تهیه کردم و در کلاسهای زبان فارسی به کار گرفتم. البته چون از یک طرف، زمان کمی در اختیار داشتم (درس زبان فارسی تنها دو ساعت در هفته برای یک کتاب دارای 28 درس!!) و از سوی دیگر بچه ها به همان شکل دست خط عادت کرده بودند و تغییر این عادت، بسیار دشوار بود (اما غیرممکن نبود!) در آن سالها توفیق چندانی نداشتم. تنها یک سال در یک کلاس سوم تجربی که 18 دانش آموز داشت نتیجه ای شگفت انگیز حاصل شد و خود بچه ها هم از این موفقیت خیلی ابراز رضایت کردند.

بعدها که سرگروه ادبیات آن شهر شدم این برنامه را برای همکاران پایه های اول و دوم ابتدایی تشریح کردم ولی آن هم نتیجه ای نداشت. 

در این برنامه ابتدا خط خوب را تعریف کردم و برای آن ویژگیهایی در نظر گرفتم. از این منظر، خط خوب، خطی است که

1) خوانا باشد

2) زیبا باشد

3) سریع نوشته شود 

هیچ یک از شکلهای خط به اندازه ی نستعلیق ریز (که به آن خط تحریری هم می گوییم) این سه ویژگی را یکجا ندارند. حال برای این که به این شکل خط برسیم باید دو اصل اساسی را به کار بندیم: 

اصل نخست، پیوسته نویسی حروف هر کلمه است. بسیاری از بچه ها عادت می کنند که کلمه ها را حرف به حرف بنویسند و پس از نوشتن هر حرف، کلمه را قطع کرده نقطه ها یا سرکشها را بگذارند و بعد حرف بعدی را بنویسند. کسی که این عادت را داشته باشد، هیچ گاه نخواهد توانست خط تحریری بنویسد! 

اصل دوم شکل مخصوص هر حرف در خط تحریری است. مثلا حروف خانواده «ج» در شکلهای دیگر خط، از قسمت زیر به حرف قبل متصل می شوند ولی در خط تحریری از قسمت بالا و نوک وصل می شوند و خودشان زیر حرف قبل قرار می گیرند. 

... ادامه دارد