بعضی از دوستان در کامنت خصوصی یا با ارسال ایمیل ابراز لطف کرده و جویای حالم بودند و این که چرا حضورم در فضای مجازی کم رنگ شده است! از لطف شما بسیار سپاسگزارم.

این هفته و پس از نصب پکیج هوشمند در کلاس، تغییری در برنامه هایم ایجاد شد و کارهایی را که تصمیم داشتم تا پایان آبان انجام دهم به صورت فشرده در یک هفته انجام دادم!! 


کاشت گلدانهای بچه ها و تنظیم شناسنامه های آنها که مادران محترم با سلیقه زیبایشان طراحی کرده بودند ساعتهای علوم این هفته را به خود اختصاص داد. 

در کمد کلاس (که 4 برابر کمد سایر کلاسهاست!!) وسایل خرده ریزه زیادی داشتیم که همیشه کمد را شلوغ نشان می داد و مرتب نگه داشتنش خیلی سخت بود. (بخصوص که بین دو شیفت، مشترک است) تصمیم گرفتم دوتا استند سفارش بدهم تا این وسایل را درآنها طبقه بندی کنم. ولی قیمت استندها 200 هزار تومان برآورد شد!! من هم یک برگ ام دی اف خام و یک قوطی چسب چوب گرفتم (جمعا 23 هزار تومان!!) و دست بکار شدم!! دو شب تا ساعت 1 کار کردم و استندها را خودم ساختم!! (عکسش را به زودی می گذارم)

برای برنامه کلاسی دنبال یک پوستر دارا و سارا بودم که برنامه شیفت پسران را به دست دارا و برنامه شیفت دختران را به دست سارا بدهم!!؛ ولی افسوس که انواع پوستر و برچسب کوچک و بزرگ باربی و دیگر پرسناژهای خارجی بازار را پر کرده و از این نمادهای ایرانی خبری نیست!! باز هم دست به کار شدم و دو دسته گل زرد (برای پسران) و صورتی (برای دختران) درست کردم و برنامه را روی آنها نوشتم و روی کمد چسباندم: 

نصب اسپیکر در سه گوشه کلاس، اقدام بعدی بود!! ولی نمیخواستم برای سیمها داکت کشی کنم بنا بر این یک ابتکار دیگر به خرج دادم!! پس از نصب اسپسکرها یک شب دیگر نشستم و یک چمن مصنوعی سراسری با یک درخت بلند آماده کردم تا هم جلوه ی کلاس بیشتر تغییر کند و هم روی سیمها را بپوشاند!!  

نام گروهها را امسال با ابتکار دیگری همراه کردم. گروههای امسال از این قرارند: گروه مهربانی، گروه همدلی، گروه دانایی، گروه پویایی، گروه همکاری، گروه بیداری، گروه آگاهی و گروه نوآوری! یعنی همان ویژگیهایی که باید در بچه ها تقویت شود! پس از گروه بندی بچه ها (که خودش حساسیت زیادی می طلبد) نام هر گروه را در یک گل آفتابگردان و نام اعضای هر گروه پسران را روی کاغذ آبی و اعضای هر گروه دختران را روی کاغذ صورتی روی یکی از برگهای آفتابگردانها چسباندم. 

برای کابلهای دیتا و برد هوشمند هم که کنار دیوار رها بودند یک جعبه با رومیزی های مستهلک درست کردم!! که خیلی قشنگ از آب درآمد. (هرچند اندازه اش را کوچکتر از میزان مورد نیاز گرفته بودم) 

تعویض شیشه ی شکسته و نصب قفل در کلاس هم که زحمتش به گردن مدیر خوبمان افتاد مثل خیلی زحمتهای دیگری که همیشه می کشد و در این هفته برای کلاس ما زحمت مضاعف کشید و سه شب هم تا ساعت 10 در مدرسه ماندیم!!

آقای محروقی در حال رنگ آمیزی کلاسها در روز تعطیل!

به طور کلی ما همه ی کارهای مدرسه را خودمان انجام می دهیم! از گچ کاری و نقاشی دیوارها و سیمان کاری محوطه گرفته تا لوله کشی و برقرسانی و نصب پنکه و زنگ و تهویه و... تا ایزوگام پشت بام و نصب شیشه و دستگیره و قفل و ...!!! آقای مهندس دهنوخلجی که پکیج هوشمند را برایمان نصب کرد می گفت: من تا بحال در بیش از 80 مدرسه نصب داشته ام ولی مدیر و معاونان و آموزگاران این مدرسه واقعا متفاوتند!! خودم درست فهمیده بودم که ما منحصر بفردیم!!!! (اعتماد به سقفو داشتین؟!!)

حالا دیگر نفس راحتی می کشم. از شنبه شیوه ی کارم متفاوت خواهد بود!