رهاورد دیدار 3

سلام دوستان و صبح آدینه تون بخیر و خوشیبامن حرف نزن 

عزیزان! یادداشتهایم را از دیدار با استاد صادقی تقدیمتان میکنم. با این توضیح که نکات مهم و قابل توجهی را که آنجا نوشته ام با بازنویسی خودم ارایه می کنم. یعنی صورتِ مطلب، حاصل قلم ناتوانِ من است ولی سعی کرده ام در نقل نظرات استاد، امانتداری کنم.

استاد صادقی با بیان این که در کلاس درس، قصه می تواند ابزار تدریس باشد، گفت: ادبیات فارسی، مانند رودی خروشان است یا مانند یک جریان برق بسیار قوی و ما باید ابزاری ایجاد کنیم که مانند یک ترانسفورماتورِ تعدیل کننده، این جریان را برای نوجوانان قابل استفاده کند. این ابزار می تواند بازنویسی قصه ها باشد و در شکل بهتر از آن می تواند نمایشنامه و اجرای آن باشد. 

استاد سپس با همکاری یکی دیگر از استادانِ حاضر، با خوانش داستان «سه ماهی در آبگیر» به نقد و بررسی محتوایی آن پرداخت. 

در بررسی شخصیت ماهی ها باید توجه داشت که شخصیت هر فرد، ترکیبی از دوستان و اطرافیان اوست و او خواه ناخواه با محیط و افراد پیرامون خود شباهت و همسانی پیدا می کند. از این رو، با ماندن در یک گروه که همه مانند هم فکر و رفتار می کنند، بستر رشد فراهم نمی شود.

برکه یک محیط آرام و کم خطر است برای افراد عافیت طلب! ولی آن که دنبال آگاهی و رشد است، باید رنج و خطر را به جان پذیرا شود و راهی دریا شود! به قول آلبرکامو در «سوء تفاهم»: اگر به سراغ سختیها نروید، سختیها به سراغ شما می آیند! وقتی شما به سراغ حوادث می روید، آنها را سازماندهی می کنید.

دو صیاد گذرشان به آبگیر می افتد. اولی می گوید: ای کاش تور همراه داشتیم! او فردی متکی بر آرزوهاست. دومی می گوید: خب می رویم می آوریم! پی او فردی عملگرا و آینده نگر است! چخوف می گوید: انسان همان چیزی است که باور دارد. 

اما ماهیها - هر سه - سخنان ماهیگیران را می شنوند ولی فقط یکی از آنها به ادراک می رسد و خطر را می فهمد. او به سرعت راه «مشکل ناخواه» را پیدا می کند و تصمیم به ترک آبگیر می گیرد. 

آیا آن ماهی نباید دوستان خود را از خطری که در پیش است آگاه کند؟! البته در متن بازنویسی شده به این نکته اشاره شده بود. آن ماهی زرنگ، با خود می گوید اینها حرف مرا نخواهند پذیرفت و متوجه خطر نخواهند شد! پس من نباید وقت خود را به حرف زدن با آنها تلف کنم! 

این بخش داستان خیلی مورد مناقشه قرار گرفت و من قصد ندارم نظرهای مخالف و موافق این ایده را در اینجا بیان کنم چون به شعور شما دوستان عزیزم احترام می گذارم!!

گزیده هایی از سخنان استاد صادقی در خلال تحلیل داستان: 

 

- تئاتر، وظیفه ی طبقه ی روشنفکر است. تماشاچی، باید پشت قصه را ببیند و وقتی از سالن بیرون آمد به معرفت بزرگ تری از قبل دست یافته باشد. 

- همیشه، وقت، تنگ است و باید هر کاری را در وقت خودش انجام دهیم. 

- همیشه باید به یک پدیده از زاویه های مختلفی نگاه کنیم. از همین رو در تئاتر، پدیده ای داریم به نام «تری لوژی»؛ یک داستان از زاویه ی دید سه نفر از شخصیتها و هر بار به طور جداگانه بیان می شود و خواننده ی داستان یا تماشاچی تئاتر، پس از خواندن یا دیدن هر سه روایت، به شناخت دقیقتری از آن پدیده خواهد رسید.

 

 

/ 3 نظر / 40 بازدید
کلبه الفبا

سلام وعرض ادب واحترام خدمت همکار گرامی امیدوارم تعطیلات خوش گذشته باشه

نغمه ی مهر

سلام خدا را شکر که این دفعه یاد داشت هایتان را گم نکردید. تئاتر و نمایش چیز هایی هستند که بسیار مورد بی مهری قرار گرفته اند. اما قصه گویی تا حدودی جریان دارد حال ان که ما از روش نمایش و تئاتر می توانیم در تمام دروس استفاده کنیم و بچه ها هم خیلی دوست دارند.رهاورد قشنگ و زیبایی بود.استفاده کردیم.[گل]

کیذقان

سلام انشاالله اوقات خوب وخوشی داشته باشین ممنون از این که تشریف آورده بودین و خاطره ی قشنگی رو نوشته بودین. چه کار خوبی کردین که سخنان تعدادی از اساتید رو نوشتین.استفاده کردم و بهره مند شدم. درود بر شما و بدرود