اعتراف میکنم که نتونستم!!

امسال نتونستم نمایش چغندر پربرکت رو اجرا کنم! 

پارسال، امیرعباس با 45 کیلوگرم خالص! تعجب نقش چغندرو بازی کرد و وقتی چغندر از زمین دراومد یکی از قشنگترین صحنه های نمایش بود!! چون رضا (پیرمرد) با پیرزن و نوه هاشون (و البته گربه ی ملوسشون که در روایت کتاب، حذف شده ولی ما اونو به داستان برگردوندیم!) داشتن زیر چغندر 45 کیلویی له میشدن و از خنده سرخ شده بودن!!  بقیه بچه هام که از شدت خنده اشکاشون سرازیر بود! خنده البته همه ی بچه ها توی نمایش شرکت داشتن و نقش همسایه ها رو بازی می کردن. بقدری در حس و حال نمایش غرق شده بودن که وقتی براشون آش بردن با لذت شروع به خوردن کردن و حتی بعضیاشون دل درد شدن!!!! (بخاطر این که قدرت تجسمشون بالا بره مخصوصا هیچ ابزاری استفاده نکردم و فقط به صورت رفتاری همه چیز نمایش داده می شد. 

ولی امسال هیچ جوری بچه ها نتونستن حس و حال نمایش بگیرن. همسایه ها خیلی شلوغ کردن و پیرمرد اصلا کشاورزی بلد نبود!! یول  وسط کار، نمایشو تعطیل کردم. البته مسئولیت کار رو به ابوالفضل و بچه های گروه دانایی سپردم که اگه تونستن با هم تمرین کنن یه بار دیگه هم امتحان کنیم. 

کلاس شلوغم که چه مکافاتیه!!اوه

/ 4 نظر / 18 بازدید
ابراهیمی

کارای شما همیشه جالبه !حتما با تمرین بیشتر گروه دانایی به نیجه دلخواهتون میرسین[گل]

مهدوی

سلام شنبتون خوش[نیشخند] احتمالا چون دانش آموز 45کیلویی نداشتین نمایش به دل نچسبید...یا که[نیشخند] از شوخی گذشته به تفاوت های فردی به درستی خودشو تو کلاستون نشون داده بچه های پارسال قدرت تخیل بالا و امسالی ها احتمالا دست ورزهای خوب همیشه سربلند و پاینده باشید [گل]

دررودی

سلام نمي دونم واقعا اين مديران عزيز به چي فكر مي كنن كه تا جايي كه جا داره آمار ثبت نام وبالا مي برن وتوهمه طرحهاي ناب فاتحه مي خونند. فاتحه مع اخلاص

نغمه ی مهر

خدایا به من آرامشی ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم، دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم، بینشی ده تا تفاوت آن دو را بدانم، و فهمی ده تا متوقع نباشم که دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند دکتر علی شریعتی